نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهارده :
خیس شدن زیر بینی ام رو احساس کردم. ناخودآگاه دستم رو بالا آوردم و با دیدن خون قرمز روی سرانگشت هام، پلک هام رو محکم بستم. هر وقت مغزم از فشار مذاب می شد، این اتفاق می افتاد.
مامور هندرسون دستش رو زیر بازوم گذاشت و گفت:
-خانم بلو حالتون خوبه؟
اما نگاهم ناخودآگاه به سمت سایکو جذب شد که با دیدن خون روی صورتم، زبونش رو روی لب هاش کشید. شوکه از چیزی که دیدم با لکنت گفتم:
-من...من می خو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
1وای فقط معنی کردن های ژاکلین (برو گم شو تو اتاقت)چه باحاله این دختر نه اینکه من خودم هم فضولم از اینجور شخصیت ها که کنجکاون خوشم میاد ولی اون صحنه وحشتناکی که ژاکلین دید چی بود خیلی خوب بود💙
۲ ماه پیشساناز
0♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
۲ ماه پیشبی نام
0یعنی چی میتونه باشه خیلی منو کنجکاو کرد
۲ ماه پیشکوثر
0وای خداییی مننن عالییی بود
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤭🤭❤️🔥
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0وای چرا خون دید انگار. تشنه شد نکنه خون آشامه قربانی هم کم نداشته